هوش متبلور:36
نظریهی رشدی هوش:37
موروثی بودن بهرهی هوشی38
رشد اجتماعی IQ39
نظریه ی شناختی پردازش دادهها:40
پیشینهی نظری باورهای هوشی:43
نظریهی ذاتی و افزایشی44
پیامدها:44
قدرت پیشبینی باورهای خود کار آمدی:44
اهداف تبحری و اهداف عملکردی.45
بازخورد منفی52
بازخورد مثبت54
فصل سوم
روش شناسی پژوهش
روش پژوهش :61
جامعه تحقیق (آماری )61
روش نمونه گیری61
ابزار پژوهش61
روش تحلیل آماری61
فصل چهارم :
تجزیه و تحلیل اطلاعات
فصل پنجم :
نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری75
منابع :86
پیوستها90
چکیده:
باورهای هوشی به رفتار فرد جهت داده و پیش‌بینی رفتار او را برای دیگران ممکن می‌سازد. جهت‌گیری هدفی نیز الگوی یکپارچه‌ای از باورها، اسناد و عواطف است که به رفتار تحصیلی فرد جهت می‌دهد و روش‌های مختلف نزدیک شدن، درگیر شدن و یا پاسخدهی به موقعیتهای پیشرفت را شامل می‌شود. بنابراین با هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسهای باورهای هوشی دو گروه از دانشجویان است. جامعهی پژوهشی حاضر را دو گروه از دانشجویان دانشگاه آزاد و رازی کرمانشاه تشکیل میدهند. در این پژوهش با استفاده از نمونهگیری تصادفی ساده 100 نفر از دانشجویان پسر و دختر شهر کرمانشاه از دو دانشگاه بهعنوان نمونه انتخاب شدند نتایج پژوهش نشان داد که: الف) اکثریت دانشجویان با جهت‌گیری هدفی تبحری دارای باور هوشی افزایشی هستند؛ ب) اکثریت دانشجویان با باور هوشی ذاتی دارای جهت‌گیری هدفی عملکردی هستند؛ ج) باورهای هوشی توانایی پیش‌بینی جهت‌گیری هدفی را دارد.
واژگان کلیدی:
بارهای هوشی ، دانشجو، دانشگاه آزاد، دانشگاه رازی، جهت گیری.

فصل اول
کلیات
مقدمه:
به نظر میرسد از هرکس بپرسیم هوش چیست میتواند پاسخ آن را به درستی به ما بدهد. مفاهیمی مانند: کم هوش- باهوش- زرنگ- تنبل و نظایر آنها به راحتی بر زبان مردم جاری میشوند و در ارتباطهای بین آنها به کار میروند. آیا به راستی این افراد میتوانند دقیقا بگویند که هوش چیست؟ ماهیت آن چگونه است؟ نحوه شکلگیری و عوامل تشکیل دهنده آن به چه صورت است؟
مسلماً افراد معمولی جامعه قادر به پاسخگویی به این پرسشها نیستند و حتی چنین انتظاری از آنان غیر معقول است. همچنان که افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند از نظر خصایص روانی مانند: هوش- استعداد- رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنان تفاوت آشکاری وجود دارد.
از انجا که شیوه برخورد افراد با موقعیتهای مختلف زندگی روزمره و توانایی آنان در حل مسائل زندگی نشانگر سطوح مختلف تواناییهای آنهاست لذا متفکران گونه ای از استعداد با توانایی کلی را که لازمه موفقیت در این موقعیتهاست مورد توجه قرار دادهاند.
عامه مردم هوش را توانایی یادگیری-درک موقعیتهای جدید و برخورد صحیح با موقعیت ها میدانند. در بیان روزمره شخص با هوش با صفتهایی مانند: دقیق- زیرک- تیز بین- برجسته و مانند اینها توصیف میشود. بر عکس شخص کمهوش با صفتهایی مانند: کند- دیر آموز و کودن و…… مشخص میگردد.
تا به حال تعریف دقیقی از هوش به عمل نیامده است. کوششهایی که برای تدوین یک تعریف دقیق از هوش به عمل آمده است اغلب با مشکل مواجه بوده و به تعریفهای بحث انگیزی منجر شده است. دلیل این امر این است که هوش یک مفهوم انتزاعی است. و در واقع هیچگونه پایه محسوس- عینی- و فیزیکی ندارد. هیچ نقطهای از مغز انسان وجود ندارد که بتوان آن را جایگاه هوش دانست. اصطلاح هوش فقط نامی است که به فرآیندهای ذهنی با مجموعه رفتارهای هوشمندانه اطلاق میشود و نظریههای هوش در عمل نظریههای مربوط به رفتار هوشمندانه است.

بیان مسأله:
باورهایی که هر فرد در مورد هوش دارد مبنی بر اینکه هوش ذاتی است یا عرضی، قابل ارتقا میباشد یا خیرمیتواند در پیشرفت تحصیلی دانشجویان و دانشآموزان موثر باشد.
هوش بر اساس تعریف سنتی خود مدتها به عنوان اصلیترین عامل موفقیت و پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته میشد. بیش از یکصد سال بهره هوشی معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب میشد. آزمونهای بهره هوشی تنها شاخصی بود که نشان دهنده توانایی یادگیری شخص محسوب میشد. تیز هوشی مجموعه ای است از استعداد ها، ویژگیهای شخصیتی و الگوهای رفتاری.
تیزهوش به معنای وسیع آن ویژگی برجستهای است که ورای مفهوم صرف هوشبهر(IQ) قرار دارد. هوش هر فرد میتواند عاملی در جهت موفقیت او باشد. به طوریکه افرادی که تیز هوش تلقی میگردند همواره در طول زندگی با موفقیتهای بیشتری همراه بودهاند. و نیز با توجه به اینکه باورهای هوشی هر فردی میتواند عملکرد او را تحت تاثیر قرار دهد اهمیت این موضوع آشکار شده است که باورهای افراد عامل مهمی است که زندگی آنها را تحت شعاع قرار میدهد.
باورهای هوشی به عنوان یک مقوله انگیزشی که زیر ساخت انگیزههای افراد برای رسیدن به موفقیت در سطحی بالاتر است دارای اهمیت اساسی است.( دان- مون- فلدوسن 1998) باورهای هوشی افراد را به عنوان سبکهای عالی آنان در نظر گرفتهاند.
باورهای هوشی زیر بنای قضاوت فرد در مورد دنیا و افرادی است که در آن زندگی میکنند.
از نظر عده ای از محققان باورهای هوشی به عنوان واسطهای درونی است که ساختارهای برجسته ذهنی را برای شناخت- عاطفه و رفتار فراهم میآورد. از این رو میتوان باورهای هوشی را در درون بعد ثبات اسنادها قرار داد. زیرا آنها عمدتاً به تغییر پذیری توانایی هوشی ونیز موثر بودن یا نبودن تلاش در تمرین توانایی هوشی اشاره دارند. (د ونت- لگت- هیمن 1998)
این باورهای ما هستند که به دنیای اطرافمان سازمان میدهند، به تجربه هایمان معنا میبخشند و به طور کلی نظام رفتاری و معنایی هر فرد را تشکیل میدهند. (دوئک)
به عبارت دیگر باورهای شخصی هر فردی راجع به هوش میتواند سبب افزایش یا کاهش توانایی هوشی او شود.
با توجه به اینکه این تحقیق در نظر دارد به بررسی مقایسه ای باورهای هوشی دانشجویان دانشگاه آزاد و دانشگاه رازی واحد کرمانشاه بپردازد ما بر آنیم که معلوم کنیم باورهای هوشی این دو دسته چه تفاوتهایی با هم دارد؟ در این تحقیق جامعه آماری 100 نفر است که برای ارزیابی باورهای هوشی آنان از پرسشنامه 14 سوالی که توسط بابایی(1377) ساخته شده است استفاده میکنیم.
بنابراین آنچه در تحقیق حاضر برای پژوهشگر سوال است این است که:
1- باورهای هوشی دانشجویان دانشگاه آزاد و دانشگاه رازی با یکدیگر چه تفاوتی دارد و چه تاثیری در موفقیت تحصیلی دانشجویان دارد ؟
اهمیت و ارزش مسأله:
باورهای هوشی به رفتار فرد جهت میدهد و پیشبینی رفتار او را برای دیگران ممکن میسازد. به عبارت دیگر باورهای هوشی زیربنای قضاوت فرد در مورد دنیا و افرادی است که در آن زندگی میکنند. باورهای هوشی بر چگونگی تفسیر فرد از شکست و پیشرفتهای خود از یک سو و بر نهادینه کردن اهداف پیشرفت از سوی دیگر اثر میگذارد(دویک).
بابایی(1377) در برسی رابطهی باورهای هوشی در جهتگیری هدفی دانشآموزان تیزهوش و عادی گزارش میکند که دانشآموزان و دانشجویان تیزهوش جهتگیری تبحرمدارتری نسبت به دانشآموزان و دانشجویان عادی دارند. وی همچنین به این نتیجه رسید که باورهای هوشی جوهری به بهترین شکل جهتگیری هدفی، توانایی نسبی را پیشبینی میکنند.
گود و برانی(2003) دریافتند که دانشآموزان و دانشجویان زمانیکه احساس کنند موفق خواهند شد آنان احتمال تلاش کوشش مورد نیاز برای موفقیت را درک کرده و افزایش میدهند.
گود و برانی(2003) این قائده را میان باورهای هوشی و اهداف پیشرفت بررسی کردهاند. نتایج برخی پژوهشها حاکی از آن است که رابطهی مثبت و معناداری میان باورهای افزایشی در مورد هوش و اهداف تجربی وجود دارد(دویک و گنت 1998- استپادیک و گراسنیسکی 1996- خیابانی 1381- حجازی عبدالوند و اماموردی 1382).
همچنین برخی پژوهشها نشان دادهاند دانشجویانی که دارای باورهای ذاتی در مورد هوش هستند عمدتاً اهداف رویکرد عملکرد و اهداف اجتناب عملکرد را انتخاب میکنند.
با توجه به مطالب ذکر شده تحقیق حاضر میخواهد نشان دهد که باورهای هوشی هر یک از دانشجویان چگونه و این باور تا چه میزان بر عملکرد آنان تأثیر گذاشته است. همانطور که گفته شد بابایی معتقد است که دانشجویان و دانشآموزان تیزهوش جهتگیری تبحرمدارتری نسبت به دانشجویان عادی دارند. مطابق با این دیدگاه در این تحقیق میخواهیم جهتگیری دانشجویان را مشخص کنیم.
تعریف مفهومی باورهای هوشی:
باورها نظامهای معنایی که دنیای فرد را سازماندهی میکنند و به تجربیات او معنا میدهند. باورهای افراد نسبت به خودشان دنیای روانشناختی متفاوتی ایجاد میکند که منجر به عملکرد متفاوت افراد در شرایط یکسان میشود.باورها به فرد توانایی پیشبینی آنچه قرار است اتفاق بیفتد و پیشبینی رفتار او را برای دیگران ممکن میسازد. (دوئک 2000)
باورهای هوشی به عنوان یک مقوله انگیزشی که زیر ساخت انگیزههای افراد برای رسیدن به موفقیت در سطحی بالاتر است دارای اهمیت اساسی است. ( ران- مون- فلدوسن 1998)
تعریف عملیاتی باورهای هوشی
به نمره ای که دانشجویان از پرسشنامه دریافت می کند باورهوشی می گویند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق

مقدمه:
هوش یک مفهوم انتزاعی است. در واقع هیچگونه پایهی محسوس، عینی و فیزیکی ندارد.
هوش در حقیقت برچسب کلی برای گروهی از فرآیندهاست.
هوش از پاسخها و رفتارهای آشکار افراد استنباط میشود. پس بههمین دلیل میگوییم که هوش یک سازه است مثل حل مسأله.
دقت و سرعت عملکرد به هوش وابسته است. هوش زمان لازم برای انجام دادن یک کار را تعیین میکند.
دانشمندان زیادی در مورد هوش نظریه ارائه دادهاند که در این فصل سعی شده است به ارائه نظریههای آنها و پیشینهی نظری هوش و باورهای هوشی بپردازیم.
پیشینهی نظری هوش:
مسئله هوش بهعنوان یک ویژگی اساسی که تفاوت فردی را بین انسانها موجب میشود از دیرباز مورد توجه بوده است. زمینه توجه به این عامل هوش را در علوم مختلف میتوان مشاهده کرد. برای مثال زیست شناسان هوش را بهعنوان عامل سازشی و بقاء مورد توجه قرار دادهاند. فلاسفه بر اندیشههای مجرد بهعنوان معنای هوش، متخصصان تعلیم و تربیت بر توانایی یادگیری تأکید داشتهاند.
در مقالهای معتبر که در سال 1904 منتشر شد، چارلز اسپیرمن روانشناس بریتانیایی نخستین کوشش برای تحقیق در ساختمان هوش را با روشهای تجربی و کمًی تشریح کرده است.
پیدایش مقیاس هوش بینه- سیمون در سال 1905 بوده و بهدنبال آن تهیًه و استاندارد شدن مقیاس استنفرد- بینه در سال 1919 در امریکا از فعالیًتهای اولیًه بهمنظور تهیًه ضوابطی برای تشخیص و طبقه بندی افراد عقب مانده ذهنی، روشهای مختلفی را آزموده و به این نتیجه رسید که مهارتهای کلامی فرد بهترین توانایی ذهنی اوست. جالب آنکه بعدها نیز مهارت کلامی از عوامل اساسی توانایی ذهنی شناخته شده و امروز نیز محتوای اکثر تستهای هوش را مارد کلامی تشکیل میدهد.
ترستون- ثرندایک- برت- گیلفورد- فیلیپ و رنون از دیگر افرادی بودند که در زمینه هوش به تحقیق و بررسی پرداختهاهند.
در جنگ جهانی اوًل آزمون آلفا وبتا در ارتش ساخته شد.
آزمون آلفا آزمون کتبی بوده و آزمون بتا آزمونی شفاهی است. این آزمون برای کسانی طراحی شده است که قادر به خواندن نبودند. و نیز این آزمون بر روی بیش از دو میلیون سرباز انجام شد تا به تشخیص اینکه کدام فرد برای منحنیهای رهبری و سمتهای خاص مناسب است، به ارتش کمک کند. در جنگ جهانی اول این آزمون درخارج از محیط ارتش مورد استفاده قرار گرفت.
هرچند از آغاز تمدًن تا کنون آدمی درباره ماهیًت هوش و اهمیًت آن اندیشه فراوان کرده است امًا باید اذعان داشت که مطالعه علمی هوش از اواخر قرن 19 آغاز شد.
در دهه 1860 چارلز داروین نظریه تکامل گونهها را مطرح کرد. وی همچنین در مورد ویژگیهای روانشناختی مثل خصوصیات عقلانی و احساسی نیز کنجکاو بود. چندی نگذشت که وی روی گروههای انسانی مثل: نوزادان، کودکان، بزرگسالان، ککند ذهنها و تیز هوشان شروع به مطالعه کرد، امًا مطالعات وی بیشتر بهصورت نظری بود.
در همان زمان هربرت اسپنسر و سرفرانسیس گالتون تحت تأثیر نوشتههای داروین در مورد منشأ تفاوتهای انواع، اصطلاح لاتینهوش را بهکار بردند. آنها این اصطلاح را برای اطلاق به تفاوتهای افراد در توانشهای ذهنی در نظر گرفتند ( روحانی 1385 )
برخلاف اسپنسر گالتون با فلسفی نمودن ماهیًت هوش موافق نبودند. وی سعی کرد تا مبنای وراثتی آن را ثابت کند.( همان منبع ) وی برای اولین بار آزمایشگاهی تأسیس کرد که در آن مدارک و شواهدی در مورد اختلاف ذهنی افراد بهصورت تجربی گردآوری کرد. ( گاردنر 1999 ).
امًا مطالعهی علمی این موضوع با کارهای آلفرد بینه، روانشناس فرانسوس در سال 1904 میلادی یعنی زمانی آغاز شدکه وزارت آموزش فرانسه از او خواست تا وسیلهای درست کند که به کمک آن دانشآموزان نیازمند کمکهای ویژه فرانسه شناسایی شوند.( وولفلک 2004 ) میگوید:
بینه با این سؤال مواجه بود: چگونه میتوان دانشآموزانی را که به آموزش ویژه و کمک اضافی نیازمندند در همان سالهای نخست آموزش رسمی، بیش از آنکه در تحصیلات شکست بخورند شناسایی کرد؟
بینه یک فعال سیاسی بود و به حقوق کودکان بسیار علاقه نشان میداد.اومعتقد بود که در دست داشتن یک ابزار عینی برای تشخیص توانایی یادگیری میتواند کودکان خانوادههای فقیر را که قربانی تبعیض هستند و برچسب کند آموز به آنان زده میشود از اینکه مجبور به ترک مدرسه شوند،حمایت نماید. بدین منظور بینه به کمک دستیار خود تئودور سیمون نخستین آزمون عینی هوش را درست کرد. آزمون بینه و سیمون برای کودکان 3 تا 13 سال ساخته شد. به کمک این آزمون برای هر کودک یک سن تقویمی ( سن ذهنی ) تعیین میشد. بهعنوان نمونه کودکی که میتوانست سؤالهایی که اکثریت 6 سالهها به آن جواب داده بودند، جواب دهد نمره سن عقلی 6 دریافت میکرد. صرفنظر از اینکه وی 4- 6- یا8 سال داشت.
هرچند که آزمونهای هوشی بینه در اصل برای سنجش توانایی یادگیری دانشآموزان دارای مشکلات تحصیلی ساخته شد، امًا بعدا برای استفادههای افراد معمولی بازسازی شد. و بهصورت یک آزمون هوشی معروف و قابل استفادهی عموم در آمده.
بعدها آزمون بینه و سیمون به ایالات متحده آمریکا برده شد و در آنجا بوسیله لوئیس ترمن، استاد دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا به انگلیسی ترجمه شد و با شرایط جامعهی آمریکا استانداردشد و به آزمون استنفورد بینه شهرت یافت. ( سیف 1389 )
تعاریف مفهومی هوش:
هوش توانایی تفکر انتزاعی،توانایی یادگیری استعدادها، حل مسأله و تمرکز و تداوم در بکار انداختن تواناییها برای رسیدن به یک هدف مطلوب. واژه هوش کیفیت پدیدهای را بیان میکند که دارای حالات انتزاعی بوده و قابل رؤیت نیست. علیرغم تحقیقات زیادی که در این زمینه صورت گرفته است، بعلت دارا بودن ویژگیهای ذکر شده تعریف آن مشکل است و از این رو تعاریف متعددی از آن ارائه شده است.
عدهای از صاحبنظران معتقدند که برای هوش سه دسته تعریف میتوان ارائه کرد:
عملی- تحلیلی- کاربردی
تعاریف عملی:
افرادی که تعاریف عملی را برای هوش ارائه میدهند، هوش را قابلیتی میدانند که سبب موفقیّت تحصیلی میشود و بهعبارت دیگر در این تعاریف هوش استعداد تحصیلی بهشمار میرود.
تعاریف تحلیلی:
ارائه دهندگان تعاریف تحلیلی هوش را بهصورت توانایی استفاده از پدیدههای رمزی یا توانایی سازگار شدن با موقعیتهای تازه تعریف میکنند و یا تشخیص حالات و کیفیت عوامل محیطی میدانند.
تعاریف کاربردی:
ارائه دهندگان تعاریف کاربردی اشاره دارند که هوش پدیدهای است که از طریق آزمونهای هوشی سنجیده میشود.
فرهنگ فلسفی لالاند laland هوش را چنین تعریف میکند: هوش مجموعه کلیه اعمالی است که موضوع آن شناسایی در حدّ وسیع کلمه است.
رابرت نیز در فرهنگ خود هوش را مجموعهای از اعمال روانی میداند که موضوع آنها شناسایی ادراکی وعقلی است. ( نوربها 1386 ).
همچنین از نظر وکسلر هوش عبارت است از: تفکر عاقلانه، عمل منطقی و رفتار مؤثر در محیط. بنابراین هوش بارزترین فعالیّت قوای ذهنی بشر است که قدرت سازگاری او را با محیط فراهم میسازد. (شمس اسفند آباد 1384)
پیاژه ( 1960 ) در تعریف هوش میگوید:
هوش عبارت است از حالت تعادلی که کلیّه استعدادهای سازشی پی در پی از انواع حسی و حرکتی و نیروهای شناختی و اکتسابی و همچنین کلیّهی تبادلات جزئی و انطباقی که بین چشم و محیط صورت میگیرد و بدان گرایش پیدا میکند.
دیوید وکسلر از معروفترین کسانی است که تعریف نافذی از هوش ارائه نموده است. از نظر وی: هوش عبارت است از توانایی کلی وجامع در فرد که باعث تفکر منطقی، فعالیّت هدفمند و سازگاری با محیط میشود. در نظر وی هوش یک توانایی جامع است : یعنی مرکب از عناصر یا اجزائی است که بهطور کامل مستقل از هم نیستند و نشانه هوشمندی فرد آن است که میتواند بهصورت منطقی بیندیشد و اعمال برخواسته از هوش او اعمالی است هدفدار. و توانایی هوش به فرد این امکان را میدهد که خود را با شرایط محیط انطباق دهد.
آلفرد بینه روانشناس فرانسوی میگوید :
هوش آن چیزی است که آزمونهای هوشی آن را میسنجد و باعث میشود افراد عقب مانده ذهنی از افراد طبیعی متمایز شوند. طبق تعریف دیگر هوش توانایی یادگیری و کاربرد مهارتهای لازم برای سازگاری با نیازهای فرهنگ و محیط فرد است و معیار با هوش بودن در جوامع مختلف یکسان نیست.
ریموند کتل هوش را با توجه به توانایی یا استعداد کسب شناختهای تازه و سپس تراکم شناختها در طول زندگی ( یعنی کاربرد شناختهای قبلی در حل مسأله) بدین صورت تعریف میکند:
مجموعه استعدادهایی که با آنها شناخت پیدا میکنیم، شناختها را به یاد میسپاریم و عناصر تشکیل دهنده فرهنگ را بهکار میبریم تا مسائل روزانه را حل کنیم و با محیط ثابت و در حال تغییر سازگار شویم.
همانطور که مشاهده میشود عمده این تعاریف به سه گروه عملی- تحلیلی- کاربردی تقسیم میشوند که به ترتیب نتیجه عملی هوشمند در زندگی، تجزیه عوامل تشکیل دهنده هوش و سنجش از طریق آزمونهای هوش را مد نظر قرار میدهند.
مفهوم باورهای هوشی
باورهای هوشی افراد را به عنوان سبکهای عالی آنان در نظر گرفتهاند.باورهای فرد نسبت به مفهوم هوش با نظریه ضمنی، دانشی است که در ذهن هر فرد درباره مفهوم و ماهیّت هوش ساخته میشود. ( اشتنبرگ )
دوئک دو نظریه هوش را شناسایی کرده است:
1- هوش یک خصیصه ثابت، غیر قابل کنترل و مادر زادی است که کیفیتی ثابت و غیر قابل کنترل دارد که به سختی تغییر میکند. افرادی که باور به نظریه ذاتی دارند، افرادی هستند دارای قضاوتهای غیر منعطف، نادیده گرفتن تواناییها و محدود کردن مسیرهای دستیابی به هدف هستند. آنها دارای تلاش محدود هستند و از رویارویی با چالشها و موقعیتهای دشوار دوری میکنند.
2- نظریه افزایشی: در مقابل افراد معتقد به نظیه افزایشی، هوش را یک ویژگی قابل تغییر، افزایشی و قابل کنترل در نظر میگیرند. از نظر آنان تلاش استفاده بهینه از توانایی هوش را ممکن میسازد. آنان بر بهبود تواناییهای خود تأکید دارند و برای رسیدن به هدف تلاش میکنند، و نیز دنبال موقعیتهای چالشی هستند. (مارین و دوپیرات )

عوامل مؤثر بر هوش:
از عوامل مؤثر بر هوش تغذیه و دیگر شرایط دوران بارداری است. تغذیه مناسب در این دوران و رعایت بهداشت حسمی و روحی مادر، تأثیر مهمًی بر هوش نوزاد خواهد داشت. سطح هوش والدین، تغذیه دوران کودکی ونوزادی، شرایط و امکانات محیطی، نوع ارتباط والدین با کودک، از دیگر عوامل مؤثر بر رشد و شکوفایی هوش بهشمار میروند.
عوامل محیطی مثل: وجود محرکات مناسب در محیط پرورش کودک که او را به کنجکاوی و کنکاش وا میدارد، در بروز و ظهور و شکوفایی هوش وی نقش اساسی دارد.
انواع آزمونهای هوش:
تست بینه بهعنوان قدیمی ترین آزمون برای سنجش هوش شناخته میشود که به آزمون استنفرد- بینه شکل تجدید نظر شده است که به فارسی نیز برگردانده شده است. تست ریون از دیگر آزمونهای هوش است که به لحاظ سهولت اجراء معروف است. آزمون وکسلر که آزمونی پیشرفته است برای سنجش ابعاد مختلف هوش بهکار میرود،آزمون دقیقی است که برای گروههای سنی خردسالان وکودکان و بزرگسالان، فرمهای مجزایی دارد.
طبقات هوش:
با توجه به نمرات حاصل از اجرای آزمونهای هوشی و تعیین بهره هوشی، افراد در طبقات مختلف قرار میگیرند.
در طبقه بندیهای گذشته افراد دارای هوش پایین در طبقات کودن، کانا و کامیو قرار میگرفتند.
امروزه دیگر این طبقه بندی رایج نیست و از طبقه بندی عقب مانده ذهنی، بهره هوششی پایین، متوسط و بالا استفاده میشود.
علاقهمندی انسان به پدیده هوش انسان به هزاران سال پیش باز میگردد. آزمونها برای سنجش هوش افراد شناخته میشود. در این قسمت با انواع آزمونها آشنا خواهیم شد:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1) آزمون بینه:بهعنوان قدیمیترین آزمون برای سنجش هوش شناخته میشود که آزمون استنفرد بینه شکل تجدید نظر شده آن است.
2) آزمون ریون: از دیگر آزمونهای هوشی است که به لحاظ سهولت اجرا معروف است.
3) آزمون وکسلر: آزمون پیشرفته برای سنجش ابعاد مختلف هوش است. آزمون دقیقی است. برای گروههای سنی خردسالان، کودکان و بزرگسالان فرمهای مجزایی دارد.
ویژگیهای اصلی آزمونهای هوشی:
استاندارد بودندر مورد آزمونهای هوشی استاندارد بودن دومعنا دارد. در معنای اول استاندارد بودن یعنی نورم یا هنجار داشتن. به سخن دیگر همهی آزمونها باید گروههای وسیعی از آزمودنیها به اجرا در آید نمره میانگین و نمرات بالاتر از میانگین معلوم شود.
در معنای دوم استاندارد بودن استاندارد بودن یعنی اینکه شیوهی اجرای آزمون کاملاً مشخص باشد و همیشه به یک صورت انجام گیرد. شرایط آزمون باید در دفترچه آزمون بهطور واضح و دور از ابهام توضیح داده شود.
همهی آزمودنیها باید دستورالعمل یکسانی دریافت کنند و به سؤالات یکسان در زمان و شرایط یکسان پاسخ دهند. منظور از استاندارد بودن شرایط اجرا این است که تفاوتهای مشاهده شده در نتایج آزمونها باید به تفاوتهای استعدادهای آزمودنیها نسبت داده شود نه تفاوت در روش اجرا، نوع سؤالات، تعداد سؤالات و شرایط اجرا.
سودمندی آزمونهای هوشی:
1)آزمونهای هوشی میتوانند عملکرد تحصیلی کوتاه مدت را به دقت پیش بینی کنند.اگرچه اغلب برای پیشبینیهای دراز مدت نیز بهکار رفته شدهاند اما دقت اینگونه پیشبینیها به سبب وجود متغیرهای مداوانه نگر و کنترل ناپذیر، کمتر است.
2) درباره قوت و ضعف شناختی نسبت خیلی اطلاعات ارزش در اختیار میگذارد.
3) از طریق تعاملهای درمانجو با آزمایش کننده و موارد آزمون میتوان درباره ویژگیهای تشخیص و سبک برخورداری با مسائل برداشت مقدماتی بهعمل آورد.
محدودیت آزمونهای هوش:
1)در پیشبینی موفقیت شغلی و مهارتهای غیر تحصیلی مانند: خلاقیت، در برخورد با مردم محدودیت دارند.
2)استفاده از آزمونهای هوشی برای طبقهبندی گروههای اغلب نژادی زیر سؤال است، چرا که فرهنگ تأثیر قابل توجهی در نتایج بسیاری از آزمونها دارد.
3)توجه به نتیجه پایانی کاکرد شناختی باعث غفلت از فهمیدن فرآیندهای شناختی زمینه ساز شده است.
4)یکی دیگر از محدودیتهای مهًم آزمونهای هوشی این است که بیشتر موارد به فرآیندهای زمینه ساز موجود در مسألهگشایی وجود ندارد، بهعبارت دیگر آنها به چه توجه دارند تا به چگونه.

تعاریف هوش:
اشتنبرگ و همکارانش (1981) با هدف بررسی نظریهی ضمنی هوش در میان بزرگسالان، ضمن مصاحبهای از افراد با موقعیتهای تخصصی متفاوت خواستند تا به تعریف هوش بپردازند. یافتههای آنان نشان داد که میان دیدگاه افراد مصاحبه شونده در مورد تعریف هوش همخوانی وجود داشته است که بیشتر آنان هوش را توانایی حل مسأله ( استدلال منطقی- توجه به تمام جنبههای یک مسأله و برقراری پیوند میان ایدهها) ، توانایی کلامی ( سیالی کلامی، صحبت کردن بهصورت روشن و واضح، داشتن مهارتهای اجتماعی، پذیرش دیدگاه دیگران، و نیز پذیرش اشتباهات ) تعریف کردهاند.
این پژوهشگران بیان کردند که توافق در تعریف هوش تحت تأثیر فرهنگ مشترک و وجود نقاط افتراق ناشی از تخصص و حرفه افراد پاسخ دهنده است. در پژوهشهای دیگر اشتنبرگ ( 1985 ) به بررسی تعاریف رفتاری هوشمندانه از دیدگاه افراد متخصص در رشتههای هنر، اقتصاد، فلسفه، فیزیک پرداخت.
با توجه به یافتههای این پژوهش بهنظر میرسد که دیدگاه افراد درباره تعریف هوش و هوشمندی تحت تأثیر فرهنگ جامعهای که در آن زندگی میکنند و همچنین فرهنگ تخصصی آن قرار دارد.
اشتنبرگ و هافمن ( 1998 ) نیز تأثیر عامل فرهنگ را بر تعریف هوش و هوشمندی مورد تأکید قرار داده است.

ماهیت هوش:
مطالعه تفاوتهای فردی با بررسی و سنجش هوش آغاز شد. اولین کسانیکه در این زمینه به فعالیًت پرداختهاند گالتون و کتل بودند. وکسلر در سال ( 1985 ) هوش را یک مفهوم کلی تلقی کرد که شامل توانایی فرد برای اقدام هدفمندانه است.او تأکید میکند که هوش کلی را نمیتوان با توانایی رفتار هوشمندانه هر اندازه که به مفهوم گسترده تعریف شود، معادل دانست. بلکه باید آن را بهعنوان جلوههای آشکار شخصیت بهطور کلی تلقی کرد. بههرحال میتوان به سه مؤلفه در تعریف هوش اشاره کرد که اکثریت متخصصان نیز بر سر آن توافق دارند:
الف) توانایی پرداختن به مسائل انتزاعی در امور عینی
ب) توانایی حل مسأله و درگیر شدن در موقعیتهای تازه و جدید
ج) توانایی فراگیری و استفاده از امور انتزاعی مشتمل بر واژهها و نمادهای دیگر
انواع هوش:
بهطور کلی دو نوع هوش وجود دارد:
1) هوش هیجانی ( EQ )
2) هوش شناختی ( IQ )

هوش هیجانی
اصطلاح هوش هیجانی در سال ( 1995 ) توسط دانیل کلمن مطرح شد و در واقع هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است. این هوش مشتمل است بر شناخت احساسات خویشتن و اسستفاده از آن برای اتخاذ تصمیمهای مناسب در زندگی.
هوش هیجانی با توانایی درک خود و ارتباط با دیگران و همچنین سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش ارتباط دارد. بهعبارت دیگر هوش هوش غیر شناختی پیشبینی موفقیتهای فرد را میسر میکند و سنجش و اندازهگیری آن به منزله اندازهگیری و سنجش تواناییهای مشخصی برای سازگاری با شرایط زندگی و ادامه حیات در جهان است.
به نظر گارنر هوش هیجانی متشکل از دو مؤلفه زیر است:
1) هوش درون فردی
2) هوش میان فردی
مایر و سالوی ( 1993 ) هوش هیجانی را نوعی هوش اجتماعی و مشتمل برتوانایی کنترل هیجانهای خود و دیگران و تمایز بین آنها و استفاده از اطلاعات برای راهبرد تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مؤلفههای درون فردی و میان فردی گارنر میدانند. 5 حیطه به شرح زیر میباشد:
1) خود آگاهی
2) اداره هیجانات
3) خود انگیزی
4) هم حسی
5) تنظییم روابط
هوش شناختی
طبق تحقیقات انجام شده توسط گارنر هوش شناختی به 8 دسته تقسیم شده است:
1-2) هوش تصویری یا فضایی:
انسانهایی که از هوش تصویری بالایی برخوردارند توانایی درک پدیدههای بصیری خیلی زیادی دارند. حتی در تجسم افکار وعقاید تواناتر از بقیه هستند. این افراد با تصاویر فکر میکنند و دوست دارند که افکار را روی کاغذ بیاورند. افراد باهوش در این زمینه میتوانند در: معماری و نقاشی، تصویر سازی و مجسمه سازی، هنرهای تجسمی و….. موفق هستند.
2-2) هوش زبان شناختی:
کسانیکه هوش زبان شناختی بالایی دارند میتوانند از کلمات و زبان خوب استفاده کنند. اطلاعات عمومی بالایی دارند، چرا که قدرت شنیداری خوبی دارند. این افراد اخبار زیادی گوش میدهند و با دیگران زیاد صحبت میکنند. روزنامه نگاری، شاعری، نویسندگی، تدریس، ادبیات، سیاست، وکالت، به هوش زبان شناختی احتیاج دارند.
2-3) هوش منطقی ریاضی:
همان هوش مرسومی که در جامعه بهعنوان هوش از آنیاد میشود. در واقع هوش کلامی است.
حساب کردن، استدلال کردن، وکشف روابط علت و معلول به هوش ریاضی و منطقی مربوط است. انسانهایی که دارای هوش منطقی وریاضی بالایی هستند بهصورت مفهومی از الگوهای عددی ومنطقی استفاده میکنند و بین اطلاعات مختلف از جزء به کل و بالعکس رابطه برقرار میکنند.
کاربرد این هوش در مهندسی، حسابداری ،برنامهنویسی و فلسفه بارز است.
2-4) هوش مویسقیایی:
کسانیکه زیر و بم آهنگ را خوب تشخیص میدهند. مشخص است که در نوازندگی و آهنگ سازی ونقد موسیقی این هوش از اهمیًت بالایی برخوردار است.
5-2) هوش جسمی حرکتی:
استعداد کنترل حرکات ظریف بدنی، حرکان موزون، دستکاری ماهرانه اشیاء به هوش حرکتی بستگی دارد.
6-2) هوش میان فردی:
هوشی که به تنظیم روابط با دیگران مربوط است. همدلی کردن، برقراری ارتباط شفاف، فهم احساسات افراد دیگر ، توانایی برقراری ارتیاط حسی با دیگران از مظاهر این هوش است. مانند: فروشندگی، بازاریابی، مدیریت، که هوش میان فردی بالایی میطلبند.
7-2) هوش درون فردی:
روانشناسان هوش درون فردی را توانایی که مربوط به درک خود و شناخت خود و تعیین اهداف زندگی بر مبنای شناخت خود به شکلی خوب و مناسب است. افرادی که خود را بهخوبی میشناسند احساسات خود را خوب میدانند و اهداف مشخص دارند، از هوش درون فردی بالایی برخوردارند.
8-2) هوش طبیعت:
کسانیکه توانایی اینرا دارند که طبیعت را درک کنند و ارتباط حسی با آن برقرار کنند و لذت ببرند ، از هوش طبیعی بالایی برخوردارند.
ویژگیهای افراد باهوش:
1) نسبت به یادگیری حریصاند، با سرعت و کارایی میآموزند ومفاهیم پیچیده و جزئیات را به سرعت جذب میکنند.
2) اعتماد بهنفس بالایی دارند و به قدرت و تواناییهای خود اعتماد دارند.
3) خوانندگان همیشگی کتاب هستند و از خواندن لذت میبرند و اطلاعاتی نظیر: دایرهالمعارفها و فرهنگها، اطلسها، زندگینامهها را برمیگزینند.
4) گنجینهی غنی از لغات دارند وکلمات و اصطلاحات خاصی را که میدانند و بهکار میبرند فراتر از سنشان است.
5) از تمرکز هواس بالایی برخوردارند و به آسانی رشته افکارشان از هم گسسته نمیشود.
6) دارای روحیه تعاون و همکاری بوده و از مسئولیتپذیری بالایی برخوردارند.
7) دارای انضباط فردی هستند و نسبت به ارزشهای اخلاقی و معنوی پایبندند و قدرت خطر پذیری بالایی دارند.
8) قدرت استدلال و توانایی بالایی برای رویارویی با افکار گوناگون دارند و دستورات آمرانه را بدون بازنگری منتقدانه نمیپذیرند.
9) دارای استعداد زیبا شناسی هستند و نسبت به زیباییها عکسالعمل نشان میدهند.

مفهوم هوشبهر:
در سال ( 1904) میلادی بینه روانشناس فرانسوس به درخواست دولت فرانسه مأمور شد به شناسایی و تفکیک کودکان عقب مانده ذهنی از کودکان بهنجار ابزاری بسازد. آزمون بینه بر این فرض استوار بود که هر فرد دارای یک سن زمانی و یک سن عقلی است. سن عقلی هر فرد با متوسط تواناییهای هوش افراد یک گروه سنی خاص برابر است.
بهنظر بینه عقل در حدود 16 سالگی به حداکثر رشد خود میرسد که در این صورت محاسبه هوشبهر افراد بزرگسال با اشکالاتی مواجه میشود، زیرا سن زمانی افراد بزرگسال همواره بالاتر از سن عقلی آنهاست.
برای برطرف کردن این اشکال در فرمولهای تجدیدنظر شده آزمون استنفرد- بینه با اقتباس از آزمون وکسلر هوشبهر انحرافی مورد استفاده قرار گرفت.
بر اساس هوشبهر انحرافی میتوان سطح عملکرد هوشبهر هر فرد را با گروههای سنی مقایسه کرد.
هوشبهر انحرافی نمرهای است که در آن میانگین برابر 100 و انحراف معیار در آزمون استنفرد- بینه برابر 16 است. کسانیکه در این آزمون هوش دو انحراف معیار پایینتر از میانگین نمره بگیرند بهعنوان افراد عقب مانده ذهنی و کسانیکه بیش از دو انحراف معیار بالاتر از میانگین نمره بگیرند بهعنوان افراد سرآمد طبقهبندی میشوند.
سیر تحول مفهوم هوشبهر در آزمون استنفر- بینه:
1) مقایسه سن عقلی و زمانی ( بینه )
2) ابداع فرمول هوشبهر
3) هوشبهر انحرافی: مقایسه سطح عملکرد هوش هر فرد با گروههای سنی
هوشبهر مساوی است با سن عقلی تقسیم بر سن زمانی، حاصل ضرب در 100
طبقهبندی افراد از نظر هوش:
افراد از لحاظ هوش در سطح مختلفی قرار میگیرند.
طبقه هوشبهر درصد خیلی سرآمد 140 و بالاتر سرآمد 120-139 بهنجار بالا ( باهوش ) 110-119 بهنجار 90-109 بهنجار پایین ( دیر آموز ) 80-89 مرزی 70-79 عقب ماندهی ذهنی 69 و کمتر
افراد از نظر طبقهبندی هوش به 3 دسته تقسیم میشود:
الف) عقب مانده ذهنی
ب) افراد سرآمد
پ) افراد خلاق
الف) عقب ماندهی ذهنی:
افراد عقب مانده ذهنی به کسانی گفته میشود که هوشبهر آنان از دو انحراف معیار پایینتر از میانگین باشند. افراد عقب مانده ذهنی به 4 گروه تقسیم میشوند.

مقیاس طبقه بندی افراد عقب ماندهی ذهنی

درجه عقبماندگی عقبمانده خفیف عقبمانده معتدل عقب مانده شدید عقب مانده عمیق هوشبهر هوشبهر 50-70 35-49 20-34 کمتراز 20
ب) افراد سرآمد:
هوشبهر افراد سرآمد دو انحراف معیار بالاتر از میانگین هوشبهر جامعه است. افرادی که از نظر هوش سطح بالایی برخوردارند در مقایسه با افراد بهنجار از نظر یادگیریهای مدرسهای نیز پیشرفت بیشتری از خود نشان میدهند. بهنظر کافمن افراد سرآمد دارای ویژگیهایی به شرح زیر هستند:
– درس را در مقایسه با همسنان خود زودتر و آسانتر یاد میگیرند.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید